فی سبیل الله
منت
خستگی
پشیمانی
منت
خستگی
پشیمانی
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند
خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند...
تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند
و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند
ولی خارهایشان یکدیگر را در کنار هم زخمی می کرد
به ویژه وقتی که نزدیکتر بودند تا گرمتر شوند
به این خاطر بر آن شدند تا از کنار هم دور شوند
و بهمین دلیل از سرما یخ زده، می مردند
از اینرو مجبور بودند برگزینند
یا خارهای دوستان را بپذیرند
و یا نسلشان از روی زمین برچیده شود
آنها دریافتند که باز گردند و گرد هم آیند
آموختند که با زخم های کوچکی که
همزیستی با کسی بسیار نزدیک
بوجود می آورد، زندگی کنند
چون گرمای وجود دیگری مهم تر است
و این چنین توانستند زنده بمانند...
بهترین رابطه
این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گرد هم می آورد
بلکه آن است که هر فرد بیاموزد
با «بدی های» دیگران کنار آید
و «خوبی های» آنان را ستایش نماید
اوضاع را به حاج احمد گزارش دادم. فقط یک جمله گفت:" به بچه ها بگو که بگند یاحسین و برند جلو. باید رد بشید". اوضاع را برای نیروها شرح دادم. گفتم هر کی حسینیه بگه یا علی. تنها سکوت بود که به گوش میرسید. کسی داوطلب نشد!!
به حاجی گفتم چه خبر است. برآشفت. گفت:"سلام مرا برسان بگو احمد گفت: من راه افتادم پنج دقیقه دیگر خودم آنجام. راه باز نشده بود خودم میروم روی مین و راه را باز می کنم". به نیرو ها گفتم. باز هم خبری نشد.
چند دقیقه گذشت. ماشینِ حاجی رسید. تا حاجی رسید دیدم بچه ها از هم سبقت می گرفتند و الله اکبر گویان روی مین میرفتند. خوب میشناختنش. می دانستند حرفش یکیست. بگوید میروم روی مین میرود. حرفِ مَرد یکیست و چه کسی مَردتر از حاج احمد؟؟...حاجی که به من رسید راه باز شده بود...
19 دی و سالگرد... روحش شاد و راهش جاودان


"ماکارانی بازی"
بهتر از
"کاغذ بازی" و "بازی با کلمات"
است!
چیزی که مایه نمی خواهد "سخنرانی" است!
املای ننوشته غلط ندارد!!
با عنایت خداوند متعال و به همت پژوهشگران موسسه شهید کاظمی
و با تجربه خوب راه اندازی وبلاگ گروه های رباتیک و هواپیمای بدون سرنشین موسسه
رزمندگان گروه طراحی صنعتی موسسه نیز به جبهه سایبری پیوستند